تبليغاتX
فنون مدیریت فنون مدیریت
نویسنده : - ساعت 12:34 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

در یک مدل رفتار خرید سازمانی ما با سه متغیر اساسی سر و کار داریم که عبارتند از محیط بازار ،سازمان خریدار و واکنشهای مصرف کننده که محیط بازار شامل محرکهای بازاریابی، اقتصادی، تکنولوژیکی، سیاسی وفرهنگی می باشد. لازم به ذکر است که محرکهای افتصادی مانند کالا،قیمت،مکان عرضه، سیستمهای توزیع کالا و تبلیغات پیشبردی با توجه به وضعیت رقبا مورد بررسی قرار میگیرد. در سازمان خریدار محرکهای مربوطه با توجه به تاثیرات شخصی و سازمانی به محرکهای خرید تبدیل شده و واکنشهای خریدار را سبب میشوند که این واکنشها عبارتند از انتخاب کالا، خدمات ،انتخاب فروشنده ،مقدار سفارش،شرایط تحویل ، زمان تحویل و شرایط پرداخت که همگی باعث خرید کالا شده ولذا بازاریاب باید از آنها اطلاع دقیق داشته باشد. خریدار می تواند در وضعیتهای مختلف اقدام به خرید کرده ،گاهی اوقات  با توجه به رضایت خاطر از کالای مصرفی خود و بدون هیچگونه تغییری در نوع الگوی مصرفی مربوطه سفارش خرید مجدد میدهد و گاهی به دنبال تغییر در مشخصات کالا، قیمت،شرایط پرداخت و نحوه تحویل کالای مذکور می باشد.زمانیکه کالا یا خدمتی برای بار اول خریداری می گردد، تعداد افراد شرکت کننده در تصمیم گیری برای این خرید جدید بیشتر است و لذا اطلاعات بیشتری هم در مورد کالا لازم می باشدکه شامل مشخصات فنی ، قیمت، شرایط مکانی فروش، عرضه کالا، زمان تحویل و نحوه پرداخت توسط مشتری را در بر می گیرد،در یک خرید و فروش سیستمی،عرضه کننده مسئولیت فروش یک گروه کالا را که به هم وابسته اند  به عهده گرفته و برای تامین نیاز  مشتری عملا یک سیستم را می فروشد که شامل تولید ، توزیع و خدمات بعد از فروش می باشد.

 


نویسنده : - ساعت 12:32 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

ابوالقاسم ابراهيمي
مجيد عبدالباقي

مقدمه
بازاريابي داخلي يكي از مباحث بازاريابي است كه حدود 20 سال قبل به عنوان شيوه اي براي حل مسائل و مشكلات مربوط به كاركنان سازمانها و ارائه خدمات با كيفيت به آنان توسط بري(BERRY) مطرح گرديد. باوجود گسترش مفهوم در ادبيات بازاريابي، عملاً استفاده كمي از آن شده است. مباحث بعدي كه در زمينه بازاريابي داخلي انجام پذيرفت بيانگر اين واقعيت بودند كه اين شاخه از بازاريابي نيازمند تحقيقات گسترده و وسيع تري است.


نویسنده : - ساعت 11:47 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387


از: غلامحسين دواني 


امروز با گذشت دودهه از انقلاب اسلامي ، سايه اقتصاد بر كليه شئون جامعه سنگيني مي كند به طوري كه ساختار ساكن اقتصاد ايران تهديد فزاينده اي براي آينده نظام تلقي مي شود. چالش اصلي اقتصاد ايران با يك فرمول و تناسب ساده روبروست كه مي گويدباتوجه به نرخ رشد افزايش جمعيت كه به طور متوسط 2درصد است ، نرخ رشد ساليانه اقتصاد كشور بايد حدود 6 درصد باشد تا بتواند موجب 4 درصد افزايش درآمد سرانه گردد. به تعبيري ديگر از آنجا كه بازدهي سرمايه اضافي به توليد اضافي در ايران حداكثرمعادل 5 درصد است بايد ميزان سرمايه گذاريها معادل 30 درصد توليد ناخالص داخلي شود تا رشد اقتصادي 6 درصد ميسر گردد. در اين ارتباط براي افزايش سرمايه گذاريها دوراه حل بيشتر متصور نيست : اتكا به منابع داخلي "دولت و بخش خصوصي " و منابع خارجي "سرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي ، منابع ايرانيان خارج كشور". اما با يك نگرش كلي باتوجه به بي ثباتي اقتصادي ، شكنندگي تصميم سازان ، بحران فقدان مديريت كارآزموده ، تاكنون دولتها نتوانسته اند انگيزه اي براي سرمايه گذاري بيشتر فراهم سازند. ازاين رو تنها حربه اي كه پيش روي دولت قرارگرفته اتكاي بيش از حد به منابع نفت و گاز واستحصال ميادين عظيم آن با مشاركت خارجيان "بيگانگان دهه1360" ازطريق انعقادقراردادهاي باي -بك "بيع متقابل " است . اگرچه تاكنون از چندوچون قراردادهاي مذكوركمتر كسي اطلاع پيدا كرده اما اخبار جسته و گريخته از يك طرف و تجارب خارجيان ازطرف ديگر حكايت از منافع خاص براي شركتهاي خارجي در اين مورد مي كند. به همين منظور هدف اصلي اين مقاله بررسي مفاهيم و محتوي قراردادهاي بيع متقابل از يك طرف و روشن كردن ساختار پيش فروش نفت - به عنوان بازوي اتكايي دولت درقراردادهاي بيع متقابل است .

 


نویسنده : - ساعت 11:45 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

چکیده

تجارت الکترونیک انجام کلیه فعالیت های تجاری با استفاده از شبکه های ارتباطی کامپیوتری به ویژه اینترنت است.تجارت الکترونیک به نوعی تجارت کاغذ است.به وسیله تجارت الکترونیک تبادل اطلاعات خرید و فروش واطلاعات لازم برای حمل و نقل کالا ها با زحمت کمتر و مبادلات بانکی با شتاب بیشتر انجام خواهد شد.شرکت ها برای ارطبات با یکدیگر محدودیت های فعلی را نخواهند داشت و ارتباط آنها با یکدیگر ساده تر و سریعتر صورت می پذیرد.ارتباط فروشندگان با مشتریان نیز میتواند به صورت یک به یک با هر مشتری باشد.
به عبارت دیگر تجارت الکترونیک نامی عمومی برای گستره ای از نرم افزارها و سیستم ها است که خدماتی مانند جستجوی اطلاعات مدیریت تبادلات بررسی وضعیت اعتبار اعطای اعتبار پرداخت به صورت online گزارش گیری و مدیریت حساب ها را در اینترنت به عهده می گیرند.این سیستم ها زیر بنای اساسی فعالیت های مبتنی بر اینترنت را فراهم می آورند.هدف از به کار گیری تجارت الکترونیک ارائه روشی جدید در انجام امور بازرگانی و مبادلات تجاری می باشد.این روش یک پل الکترونیکی را بین مراکز تجاری ایجاد نموده است که به واسطه آن تاجران قادرند محصولات و خدمات خود را به شکل تمام وقت و به تمام خریداران در سراسر جهان مستقل از مرزهای جغرافیایی و ملیت ها عرضه کنند.تجارت الکترونیک با حجم کمتری از اطلاعات که لزوما در قالب یکسانی نبوده و بین مردم عادی ردو بدل می شود سرو کار دارد


نویسنده : - ساعت 11:41 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

تجارت متقابل مجموعه اي از روشهاي تجاري است كه در آن صادر كننده يا وارد كننده تعهد مينمايد تا در ازاء كالا يا خدمات صادره به كشور خريدار (يا وارده از كشور فروشنده)كالا يا خدماتي را به ارزش كل معامله يا بخشي از آن خريداري (يا صادر )نمايد.

 


نویسنده : - ساعت 11:34 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

تجارت (B۲B) (BUSINESS TO BUSINESS ) فروشنده با فروشنده:
B۲B اولین روش خرید و فروش معاملات الکترونیکی است وهنوز هم طبق آخرین آمار، بیشترین عایدی را کسب می کند. در B۲B تجار نه تنها مجبورند مشتریان خود را بشناسند، بلکه بایدواسطه ها را نیز شناسایی کنند. در این مدل، همه شرکا و خدمات مرتبط با تجارت بین المللی از قبیل: تامین کنندگان، خریداران،فرستندگان دریایی کالا، لجستیک ( پشتیبانی)، خدمات ( سرویس ها) بازرسی، اخبار بازاریابی و کاربری های نرم افزارکه موجب سهولت در امور تولید و خرید و فروش می شوند، در یک محل گردهم می آیند.
B۲B


نویسنده : - ساعت 11:32 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
انواع تجارت الكترونيك

 نويسندگان: دكتر سهيل سرمد سعيدى، مهندس محمدرضا نوده فراهانى


ارتباط بين تجارت و تكنولوژى دير زمانى است كه وجود داشته و ادامه دارد. در واقع، يك پيشرفت تكنيكى باعث رونق تجارت شد و آن هم ساخت كشتى بود. در حدود 2000 سال قبل از ميلاد، فينيقيان تكنيك ساخت كشتى را بكار بردند تا از دريا بگذرند و به سرزمين هاى دور دست يابند. با اين پيشرفت، براى اولين بار مرزهاى جغرافيايى براى تجارت باز شد و تجارت با سرزمين هاى ديگرآغاز شد. اكنون، شبكه جهانى اينترنت مانند همان كشتى است كه نه تنها فواصل جغرافيايى، بلكه اختلافات زمانى را نيز كمرنگ نموده و صحنه را براى نمايشى ديگر آماده كرده است.

 

 


نویسنده : - ساعت 11:30 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
- تمام ابعاد و فرآیند بازار را که بتوان با اینترنت و تکنولوژی web انجام داد، تجارت الکترونیکی می گویند.
۲- بطور کلی واژه تجارت الکترونیک اشاره به معاملات الکترونیکی می نماید که از طریق شبکه های ارتباطی انجام می پذیرد. ابتدا، خریدار یا مصرف کننده به جستجوی یک مغازه مجازی از طریق اینترنت می پردازد و کالای را از طریق web یا پست الکترونیکی سفارش می دهد. نهایتاً کالا را تحویل می گیرد.
۳- تجارت الکترونیکی یعنی انجام مبادلات تجاری در قالب الکترونیکی.
۴- کاربرد تکنولوژی اطلاعات در تجارت.
۵- تجارت الکترونیکی، مبادله ی الکترونیکی داده هاست. بطور خلاصه می توان گفت که مبادله الکترونیکی داده عبارت از تولید، پردازش، کاربرد و تبادل اطلاعات و اسناد به شیوه های الکترونیکی و خودکار بین سیستم های کامپیوتری و براساس زبان مشترک و استانداردهای مشخص و با کمترین دخالت عامل انسانی. البته تجارت الکترونیک حیطه ای به مرابت گسترده تر از مبادله الکترونیکی داده داردو آن یک تحول و انقلاب در عرصه ارتباطات است. تجارت الکترونیکی در ساده ترین تعریف عبارت از یافتن منابع، انجام ارزیابی، مذاکره کردن، سفارش، تحویل، پرداخت و ارائه خدمات پشتیبانی است که بصورت الکترونیکی انجام می شود. لذا تجارت الکترونیک روشی است براساس آن اطلاعات، محصولات و خدمات از طریق شبکه های ارتباطات کامپیوتری خرید و فروش می شوند.
۶- تجارت الکترونیک، انجام کلیه فعالیت های تجاری با استفاده از شبکه های ارتباطی کامپیوتری، بویژه اینترنت است. تجارت الکترونیک به نوعی تجارت بودن کاغذ است. بوسیله تجارت الکترونیک، تبادل اطلاعات خرید و فروش و اطلاعات لازم برای حمل و نقل کالاها با زحمت کمتر و تبادلات بانک با شتاب بیشتر انجام خواهد شد. شرکت ها برای ارتباط با یکدیگر، محدودیت های فعلی را نخواهند داشت و ارتباط آنها با یکدیگر ساده تر و سریع تر صورت می گیرد. ارتباط فروشندگان با مشتریان می تواند به صورت یک به یک با هر مشتری باشد البته با هزینه نه چندان زیاد.

تفاوت مبادله الکترونیکی داده ها با تجارت الکترونیک:
در موارد زیادی دیده شده که مبادله الکترونیکی داده ها را مترادف با تجارت الکترونیک دانسته و هر کدام را در جای دیگری بکار می برند. این دو تکنولوژی اصلاً مشابه هم نبوده و کاملاً مجزا می باشد. البته می توان اینطور گفت که تجارت الکترونیک مکمل مبادله الکترونیکی داده هاست.
مبادله الکترونیکی داده بصورت مکانیزمی تعریف می شود که به موجب آن انتقال و تبادل داده در راستای تحقق فعالیت های تجاری با ساختار و شکل تعریف شده و بکارگیری پیام های استاندارد شده بین المللی، توسط ابزار الکترونیکی از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر انجام می شود. در حالیکه تجارت الکترونیک عبارت از مبادله تجاری بدون استفاده از کاغذ است که در آن از مبادله الکترونیکی داده ها به عنوان یک ابزار به همراه پست الکترونیک، تابلوی اعلانات الکترونیک، انتقال الکترونیک وب و سایر فناوریهای مبتنی بر شبکه استفاده می شود. بعبارت دیگر مبادله الکترونیکی داده ها بعنوان ستون فقرات تجارت الکترونیک عمل می نماید. چنانچه از تعریف فوق بر می آید. تجارت الکترونیک حطیه ای بسیار وسیع تر از مبادله الکترونیکی داده دارد.

 اقتباس از کتاب تجارت الکترونیک
 نوشته : دکتر سهیل سرمدسعیدی و دکتر وحید رضا میرابی


نویسنده : - ساعت 11:28 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

تجارتBTOC
 
 (Business to Customer)فروشنده به مصرف كننده
 
 بيشترين سهم در انجام تجارت الكترونيكي از نوعBTOCرا خرده فروشي تشكيل مي دهد . اين نوع تجارت با گسترش وب به سرعت افزايش پيدا كردو اكنون به راحتي مي توان انواع و اقسام كالا ازشيريني گرفته تا اتومبيل و نرم افزارهاي كامپيوتري را از طريق اينترنت خريداري كردBTOC. از حدودپنج سال پيش با راه اندازي سايتهايي چونamazonوCDNOWآغاز شد .
  
 


نویسنده : - ساعت 10:39 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

نويسنده:فرهاد دژپسند
منبع: روزنامه شرق

بحث الكترونيكى كردن امور به خصوص تجارت، يكى از مقولات بسيار مهم و اساسى است كه بايد از زواياى گوناگون مورد توجه و تامل قرار گيرد. وقتى كه موقعيت خودمان را در اقتصاد بين الملل مرور مى كنيم و عدم تحقق اهداف را تحليل مى كنيم، يكى از گلوگاه هاى اساسى، توانايى اندك در استفاده از فرصت هايى است كه مى تواند در كشور تحولات مثبت ايجاد كند.


نویسنده : - ساعت 10:30 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
نويسنده : نقشينه، وحيد
سال انتشار : 1386
چكيده

در اين مقاله تجارت الكترونيك مورد بررسي قرار مي گيرد. تعريف تجارت الكترونيك، تاريخچه، چارچوب، مراحل، مدلها، مزايا و موانع تجارت الكترونيك مباحث اين مقاله را تشكيل مي دهند.

منبع : روزنامه ايران،‌ يكشنبه 10 تير 1386، سال سيزدهم، شماره 3675، صفحه 16 و روزنامه ايران،‌ يكشنبه 17 تير 1386، سال سيزدهم، شماره 3681، صفحه 16.
كليدواژه : تجارت الكترونيك


نویسنده : - ساعت 11:8 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
شايد امروزه يکي از مشکلات تعريف فن آوري اطلاعات ( IT ) باشد . هر کس با نگرش متفاوت ، تعريف متفاوتي از IT ارائه مي کند . لذا بهترين روش براي تعريف چنين موضوع گسترده اي ، ارائه مفاهيم و ايده هاي مرتبط با آن است . IT بيشتر يک استراتژي ، انديشه ، فکر و ابزار در حوزه انسانها همراه با نوآوري است . تعريف IT را مي توان به يکي از اين جنبه هاي مهم مرتبط دانست .
IT يک استراتژي است

با شناخت فرصتها و امکاناتي که از IT ايجاد شده ، آن را به يک استراتژي شبيه کرده است تا يک فرمول و نسخه عملي . استراتژي جديد براي دسترسي متفاوت به آنچه آرمان يک سازمان تعريف مي کند . IT يک شناخت وسيع از محيط اطراف را در ذهن ها ايجاد نموده و هرکس را ، در هر سطح و ايده بسوي خود جلب مي کند .

سازمانها به اين پديده براي دسترسي به بازار بزرگتر ، ارائه خدمات بيشتر و بهتر ، جمع آوري و نگاه دقيق تر و زنده به نظريه ها و سليقه ها ، انجام راحت تر و سريعتر کارها ، ارزانتر کردن هزينه خدمات و عمليات ، کنترل دقيقتر و دسترسي سريعتر به منابع داخل و بيرون سازمان و ارتباطات سريعتر و ارزانتر نگاه مي کنند . حال ، آنچه در تعريف IT بچشم مي خورد ? که در ساير فن آوري ها تا اين حد مدنظر نبوده ? مفيد بودن اين کاربردها از طريق تعريف و ترسيم يک استراتژي درازمدت و منطقي در اداره امور سازمان و خدمات و ارتباطات است . شناخت هرچه دقيق تر و کاملتر از IT براي مديران و کارشناسان سازمان ها ، آنان را در تنظيم و طراحي يک استراتژي علمي تر با نگرش IT کمک شاياني مي کند .

IT يک سري مفاهيم و فکر است

صرف نظر از بعد استراتژيک در IT ، و ابزار و اسباب کار از سوي ديگر ، IT شبيه يک فکر و انديشه براي انجام بهينه و موثرتر کارهاست . از آنجا که IT تنها در قالب بسته نرم افزاري يا سخت افزاري و يا ترکيب آنها قابل تعريف و کاربري نيست ، لزوم ايجاد فکر و انديشه قوي و جامع براي ترکيب ابزارها براي اجراي اهداف و عمليات و ارتباطات نيز يکي ديگر از ابعاد گسترده و شگفت انگيز IT است . با اين تعبير ، ابزار و اسباب نرم افزاري و سخت افزاري در IT بيشتر شبيه مواد خامي مي مانند که مطابق نياز ، با هم ترکيب شده و کار خاصي را انجام مي دهند .

در سازمانها ، بايستي يک استراتژي براي استفاده از IT وجود داشته باشد و پس ار آن ، فکر و انديشه جهت ترکيب و بکارگيري ابزار IT بکارگرفته شود ، و در انتها به مرحله اجرايي و استفاده از IT رسيد . با اين توضيحات ، ابزار مشابه در سازمانهاي حتي مشابه مي تواند کاربرد متفاوتي داشته باشد.

IT يک سري ابزار است

به هر آنچه موجب جمع آوري ، گردش ، پردازش و انتقال اطلاعات و پيامها بدون محدوديتهاي مکاني و زماني باشد IT گفته مي شود . رايانها ، شبکه هاي رايانه اي ، انواع نرم افزارها و .... همه در حوزه IT جاي مي گيرند . سازمانها نيز استفاده از IT را سالها تجربه کرده اند ، اما آنچه تا کنون در سازمانها مطرح بوده ، طبق تعاريف جديد از IT ، نمي توانست کاربرد موثر و شايسته اين پديده عظيم را پاسخگو باشد . شايد موفق ترين سازمانها در استفاده از سخت افزار و نرم افزارهاي رايانه اي و ارتباطات ، بدون استراتژي و انديشه استفاده از IT ، کمترين بهره را از آن برده اند .

طبيعي است که ترکيب استراتژي ، فکر و انديشه ، تجهيزات و ابزار ، همگي مي توانند براساس يک طرح اجرايي کامل و گويا ، مزايا و فرصتهاي جديد و قابل توجهي را براي سازمانها ايجاد کنند.

IT نوآوري است

چنانچه سازمانها حلقه هاي مفاهيم و گامهاي فن آوري اطلاعات را منهاي نوآوري بکار گيرند ، به طور يقين پس از مدتي کوتاه با شکست روبرو شده و از صحنه مقايسه يا رقابت خارج مي شوند . براي زنده و پويا نگه داشتن کاربرد IT ، نوآوري ، شاه کليد توسعه و تحول آن محسوب مي شود و در نتيجه ، موجب رشد سازمانها و بشر مي گردد .

IT همرا با انسان است

انسانها داراي دو نقش طراحي و اجراي پروژه هاي فن آوري اطلاعات ( کارگزار ) و جذب وبکارگيري روشها و ابزار جديد براي انجام کارها ( کاربر ) دارند . مهارت ، دانش ، و تجربه هر کدام در جاي خود تاثير تعيين کننده در موفقيت استفاده از فن آوري اطلاعات دارد .

نقش کاربران بيش از کارگزارن است و تاثير بيشتري در موفقيت يا عدم موفقيت دارند . اين حوزه تحت عنوان مديريت منابع انساني و تغيير ، يا آموزش و تغيير ، يا مديريت تغيير و امثال اينها در موفقيت کاربردهاي فن آوري اطلاعات مورد نظر صاحبان فن نقش داشته و به عنوان يکي از مهمترين جنبه ها در پياده سازي IT مطرح و راه حلهايي براي آن پيشنهاد مي شود .

بنابراين بايد اذعان داشت که امروزه اولين مرحله از فرايند توسعه فراگيرتكنولوژي اطلاعات (IT) در سازمانها ( بويژه سازمانهاي فعال در حوزه هاي مختلف صنعت و تجارت ) توسعه يك طرح فناوري اطلاعات (IT Master Plan) مي باشد. طبيعي است تدوين طرح فناوري اطلاعاتي مي بايست با پياده سازي و استقرار آن پي گيري گردد.

قبل از اينكه به چگونگي توسعه طرح فناوري اطلاعات و متدلوژي انجام آن بپردازيم ، بايستي به اين سوال پاسخ داد كه چرا داشتن يك طرح فناوري اطلاعات براي هر سازمان از اهميت وافري برخوردار است؟

هم چنين مقدمه حاضر تلاش مي نمايد تا نظر کلیه افراد فعال در صنعت و تجارت و ..... را به موضوعات مرتبط با مديريت سازمان در فرايند تهيه و تدوين يك طرح فناوري اطلاعات جلب نمايد. موضوعات فوق الذكر پيش فرض انكارناپذير توسعه طرح فناوري اطلاعات در هر سازمان تلقي مي گردد.

طرح فناوري اطلاعات يا IT Master Plan ، مهمترين ماموريت هايي را كه سازمان انجام ميدهد ، علت و چگونگي انجام آن موارد و مسير حركت آتي سازمان را مدنظر قرار مي دهد .

هدف از طرح فناوري اطلاعات ، تحصيل يك درك كامل از كاركردهاي سازمان و نقشه هاي آتي آن مي باشد .

سوالات اساسي عبارتند از:

نقش و فعاليت اصلي سازمان در حوزه صنعت و يا تجارت چيست ؟
الان در چه مختصاتي قرار داريم ؟
در آينده ميخواهيم در كجا و چه مختصاتي باشيم؟
چگونه ميخواهيم به آنجا برسيم؟


برنامه ريزي استراتژيك در كل به دو بخش تفكيك مي گردد:

برنامه استراتژي كلان سازمان (Business Strtegy plan)
برنامه استراتژي اطلاعاتي سازمان (Information Strategy Plan) يا همان طرح فناوري اطلاعات
برنامه استراتژي كلان سازمان فرايندي است كه در طي آن سازمان ميتواند تصميماتي در ارتباط با سمت و سوي كسب كار حرفه اي خويش اتخاذ نمايد.

برنامه استراتژي كلان سازمان تصوير روشني از اهداف و سياستهاي كلان سازمان را منعكس مي نمايد.

طرح فناوري اطلاعات عمدتا توسعه سيستم هاي اطلاعاتي سازمان را در مركز توجهات قرار ميدهد. در واقع اطلاعاتي كه سازمان توليد و يا دريافت مي كند، مكانيزمها و سيستمهايي كه در اين ارتباط مورد استفاده قرار مي دهد، داده هاي خام پايه، اطلاعاتي كه مورد تجزيه و تحليل و يا پردازش قرار گرفته و براي تصميم گيري مورد استفاده قرار مي گيرند، سيستم ها و تكنولوژي هاي رايانه اي كه اطلاعات را پردازش و يا ايجاد مي نمايند و ... در درجه اول اهميت قرار مي گيرند.

همچنين طرح فناوري اطلاعات تلاش مي كند كه ارتباط و همبستگي سيستم هاي مورد اشاره را با فضاي عمومي كسب و كار و اهداف و سياستهاي كلي سازمان، مورد آزمون مجدد قرار گيرد.

امروزه سازمانها بطور معمول در شرايطي قرار گرفته اند كه بخش قابل توجه و رو به رشدي از منابع خود را مصروف بخش IT مي نمايند. بنابراين ضروري است اختصاص منابع و هزينه هاي فوق الذكر بصورتي برنامه ريزي شده و دقيق انجام پذيرد بطوريكه بتواند نيازهاي سازمان را تامين نمايد.

داشتن يك طرح فناوري اطلاعات ميتواند اين اطمينان را ايجاد نمايد كه سازمان بيشترين دستاوردها را از سرمايه گذاري خويش كسب نمايد.

رويكرد مناسب براي سرمايه گذاري در حوزه IT در طرح فناوري اطلاعات منعكس مي گردد. براي مثال یک سازمان ميتواند در استقرار سيستم كلان IT بعنوان يك پيشرو و يا Leading Edge در كشور عمل نمايد و يا ميتواند رويكرد متعادل تري را اتخاذ نمايد . رويكردي كه در آن سازمان منتظر مي ماند تا سيستم IT مورد نظر در سطح جامعه و يا كشور بصورت عرف درآيد. رويكردي كه در آن هدف استقرار يك سيستم IT معمول و متعارف مدنظر قرار ميگيرد.



يكپارچه سازي طرح فناوري اطلاعاتي با برنامه استراتژيك كلان سازمان
اگر طرح فناوري اطلاعات مبتني بر استراتژي سازمان باشد، مديريت سازمان درك و برداشت عاليتري از پتانسيل سيستم هاي IT خواهد داشت.

از ديگر سو پيوند اين دو استراتژي به متوليان IT كمك خواهد نمود تا درك و برداشت خود از نيازهاي سازمان را بهبود ببخشند. بدين طريق پتانسيل سيستم هاي IT براي پشتيباني نيازهاي سازمان بهبود خواهد يافت.

همچنين طرح فناوري اطلاعات نيازمند يكپارچگي (Integration) با ساير جنبه هاي استراتژي سازمان مي باشد:

براي مثال اگر سازمان در حال توسعه يك حوزه جديد كاري بوده و يا قصد بهبود ساختار تشكيلاتي و مديريتي خود را دارد ، در اينصورت سيستم هاي اطلاعاتي ميتواند اين تغيير و تحولات را پشتيباتي نموده و يا حداقل امكانات تحقق بهينه آنها را فراهم سازد .

با يكپارچگي طرح فناوري اطلاعات با برنامه استراتژي كلان سازمان ميتوان به سوالاتي از اين دست پاسخ داد:

آيا تكنولوژي اطلاعات (IT) در حد كفايت ، فعاليت هاي عمده سازمان را پشتيباني مي نمايد؟
آيا ميتوانيم هزينه فرايندهاي پايه اي را كاهش داده و يا خدمات را با كيفيت بالاتري ارائه نمائيم؟
آيا تكنولوژي اطلاعات (IT) ميتواند در راستاي مشتري مداري و استحكام ارتباطات با مشتريان نقش بيشتري بعهده بگيرد؟
آيا تكنولوژي اطلاعات (IT) ميتواند در زمينه رضايت حرفه اي كاركنان و انگيزش بيشتر آنها موثر باشد؟
آيا ميتوان محصولات و خدمات جديدتر را طرح ريزي و توليد نمود؟
آيا تكنولوژي اطلاعات ( IT) ميتواند مديريت را در تعريف بازارهاي جديد و نفوذ بيشتر در بازارهاي كنوني ياري دهد؟
چگونه ميتوان اطلاعات و دانش فني سازمان را بمثابه يكي از منابع مهم سازمان تلقي و مديريت نمود؟
وضعيت و مشكلات موجود سازمان چيست ؟
آيا مي توان وضعيت موجود سازمان را با توجه به محدوديت ها و امكانات تكنيكي موجود ، بهبود بخشيد ؟
چه تكنولوژي هاي نويي در افق ديد قرار دارند؟ و در آينده چگونه آنها ميتوانند بكارگرفته شوند تا پاسخگوي نيازهاي در حال تغيير و گسترش صنعت و تجارت سازمان باشند؟
پيامدهاي نبود طرح فناوری اطلاعاتي

سرمايه گذاريها ، اختصاص منابع و تصميمات اتخاذ شده در حوزه تكنولوژي اطلاعات (IT) بايستي در قالب يك برنامه مدون هماهنگ و تنظيم گردد.

اگر اشخاص و يا واحدهاي سازماني بصورت پراكنده نسبت به اتخاذ تصميمات IT اقدام نمايند ، نتيجه آن از هم گسيختگي و ناهماهنگي عمليات و راه حل هاي IT سازمان خواهد بود. اين روند نحوه به اشتراك گذاري اطلاعات و جريان يكسويه اطلاعات به سمت مديريت بالاتر سازمان را بشدت متاثر و روند توسعه IT را خدشه دار خواهد نمود .



مزاياي توسعه طرح فناوری اطلاعاتي
يك طرح فناوري اطلاعاتی سازمان را در زمينه هاي زير ياري مي دهد:

1. چگونه سيستمهاي IT موجود فعاليتهاي اصلي و عمده سازمان را پشتيباني مي نمايند؟

2. توانمنديهاي موجود در زمينه پشتيباني و آموزش IT در چه سطحي از توسعه يافتگي قرار دارند؟

3. نيازهاي اطلاعاتي مشتريان و ... چيست و چگونه با آنها برخورد مي شود؟

4.سياست سازمان در قبال تغيير و تحول در عرصه تكنولوژي اطلاعات چيست؟

5. اهداف كوتاه مدت ، ميان مدت و بلندمدت تكنولوژي اطلاعات كدامند؟

برمبناي يافته هاي فوق الذكر ميتوان چهارچوبي براي عمليات لازم جهت پر كردن شكاف بين وضعيت موجود و وضعيت مطلوب ترسيم نمود ، و فرهنگ ارزشمند مبتني بر نگرش استراتژيك را بسط و ترويج داد كه در قالب آن ، برنامه ريزي IT فعاليتي هدفمند و مستمر و همپيوند با استراتژي كلان سازمان کارفرما تلقي مي گردد.

بنابراين طرح فناوري اطلاعاتی به مديريت سازمان نشان خواهد داد كه چگونه ميتواند از تكنولوژي اطلاعات بهره هاي حرفه اي و سازماني كسب نمايد و آن را بعنوان اهرمي براي ارتقاء بهره وري ، مورد استفاده قرار دهد.

همچنين طرح فناوري اطلاعات ميتواند چهارچوبي مطمئن براي توجيه سرمايه گذاري در حوزه تكنولوژي اطلاعات (IT ) ايجاد نمايد.

تحقق كامل دستاوردها و منافع طرح فناوري اطلاعاتی ( IT Master Plan ) ، مستلزم درك روشن سازمان از نيازمنديهاي مراحل و گامهاي اوليه براي توسعه برنامه فوق الذكر مي باشد و همچنين مستلزم عزم و تعهدات بلندمدت و مستمر به الزامات آن در آينده مي باشد .



الزامات و نيازمنديهاي يك طرح فناوری اطلاعاتي موفق
را ميتوان در موارد ذيل خلاصه نمود:
1. حمايت و درگيري مستمر مديريت ارشد سازمان

2. اختصاص منابع كافي

3. تهيه و تدوين برنامه استراتژيك اطلاعاتي شروع راه است و بايستي در مقاطع لازم بهبود يافته و بروز گردد.

برنامه هاي استراتژيك معمولا در قفسه ها متوقف مي گردند! استقرار و پياده سازي آنها نيازمند منابع ، زيرساخت و طرحهاي تشويقي و ... مي باشد

تحقق كامل دستاوردها و منافع تهيه طرح فناوري اطلاعات ( IT Master Plan ) مستلزم درك روشن سازمان از نيازمنديهاي مراحل و گامهاي اوليه براي توسعه برنامه فوق الذكر و همچنين مستلزم عزم و تعهدات بلندمدت و مستمر به الزامات آن در آينده مي باشد
منبع :
ساسان شیردل

نویسنده : - ساعت 11:7 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

 
آیا در این مورد فکر کرده اید که چرا برخی از موسسات، نوسان های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه می کنند و در مقابل برخی از سازمان ها طعم تلخ شکست را چشیده و از ادامه راه باز می مانند؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت پاسخ بسیاری از این گونه سوالات را باید رد مفاهیمی به نام "استراتژی" و "مدیریت استراتژیک" جستجو کرد.
مدیریت استراتژیک
مدیریت - بازاریابی - تجارت

مدیریت استراتژیک آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا بعضی از شرکت های بزرگ و موفق در مدت زمان کوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تاسف بار تنزل یافته اند و چرا برخی از شرکت های کوچک و گمنام به یکباره به جایگاه های ممتازی در صحفه رقابت بین الملل رسیده اند؟ آیا در این مورد فکر کرده اید که چرا برخی از موسسات، نوسان های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه می کنند و در مقابل برخی از سازمان ها طعم تلخ شکست را چشیده و از ادامه راه باز می مانند؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت پاسخ بسیاری از این گونه سوالات را باید رد مفاهیمی به نام "استراتژی" و "مدیریت استراتژیک" جستجو کرد. در این مقاله سعی شده است نگاهی گذرا بر مدیریت استراتژیک و ضرورت و موانع بکارگیری آن در سازمان ها داشته باشیم.

1) تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک

تاکنون تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژی ارائه شده است. به تعبیر یکی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند "هنر" است که وقتی آنها را می بینیم تشخیص دادن آنها آسان است اما وقتی در پی تعریف کردن و توضیح دادن آن هستیم خیلی مشکل به نظر می رسد. با این حال در اینجا سعی شده است با تعاریفی که جوهره کلیه مفاهیم را دارا باشد ارائه دهیم.

2) استراتژی

الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامه ریزی شده، بهره برداری و تخصیص منابع و تعاملات یک سازمان با بازارها، رقبا و دیگر عوامل محیطی است.

● طبق این تعریف یک استراتژی باید سه چیز را مشخص کند:

الف) چه اهدافی باید محقق گردد

ب) روی کدام صنایع، بازارها و محصول ها باید تمرکز کرد.

ج) چگونه برای بهره برداری از فرصت های محیطی و مواجهه با تهدید های محیطی به منظور کسب یک مزیت رقابتی منابع تخصیص یابد و چه فعالیت هایی انجام گیرد.

3) مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک فعالیت های مربوط به بررسی، ارزشیابی و انتخاب استراتژی ها، اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی برای اجرای این استراتژی در نهایت کنترل فعالیت های انجام شده را در بر می گیرد.

31) ضرورت استفاده از مدیریت استراتژیک

با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیک می توان به ضرورت استفاده از آن پی برد. با توجه به تغییرات محیطی که در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی، لزوم بکارگیری برنامه ای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیشتر از گذشته ملموس می شود. این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیک نیست. مدیریت استراتژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آینده نگر، جامع نگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمان های امروزی است. پایه های مدیریت استراتژیک بر اساس میزان درکی است که مدیرات از شکرت های رقیب، بازارها، قیمت ها، عرضه کنندگان مواد اولیه، توزیع کنندگان، دولت ها، بستانکاران، سهامداران و مشتریانی که در سراسر دنیا وجود دارند قرار دارد و این عوامل تعیین کنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است. پس یکی از مهمترین ابزارهایی که سازمان ها برای حصول موفقیت در آینده می توانند از آن بهره گیرند "مدیریت استراتژیک" خواهد بود.

32) برنامه ریزی استراتژیک

مدت زیادی است که به عنوان یک ضرورت برای بهره برداری از منابع بالقوه سیستم ها و فناوری های اطلاعاتی شناخته شده است و بررسی یافته های پژوهشی در این خصوص نشان می دهد که موانع عمده ای بر سر راه چنین برنامه ریزی های استراتژیک وجود دارد.

امروزه فناوری اطلاعات و اطلاعات یکی از ویژگی های مهم عصر اطلاعات به شمار می رود که امکان اشکال جدید سازمانی، سیستم های کنترلی جدید، باز مهندسی فرآینده های سازمانی و مانند اینها را فراهم ساخته است.

در حال حاضر کشورهای جهان از لحاظ به کارگیری سطح فناوری در مراحل مختلف قرار دارند و متناسب با آن از ساخت اجتماعی متفاوتی نیز برخوردار هستند. بنابراین ضروری است با برنامه ریزی توسعه ای مناسب از قابلیت های سیستم ها و فناوری های اطلاعاتی در نوسازی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشور خود بکوشیم.

4) مزایای مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاق و نورآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعای عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث می شود که سازمان دارای ابتکار عمل باشد و فعالیت هایش به گونه ای در آید که اعمال نفوذ نماید (نه اینکه تنها در برابر کنش ها، واکنش نشان دهد) و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل درآورد.

از نظر تاریخی، منفعت اصلی مدیریت استراتژیک این بوده است که به سازمان کمک می کند از مجرای استفاده نمودن از روش منظم تر، معقول تر و منطقی تر راه ها یا گزینه های استراتژیک را انتخاب نماید و بدین گونه استراتژی های بهتری را تدوین نماید. تردیدی نیست که این یکی از منافع اصلی مدیریت استراتژیک است ولی نتیجه تحقیقات کنونی نشان می دهد که این فرایند می تواند در مدیریت استراتژیک نقش مهم تری ایفا کنند. مدیران و کارکنان از طریق درگیر شدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان نمی نمایند. یکی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیک این است که موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و کارکنان می شود. یکی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیک این است که موجب فرصتی می شود تا به کارکنان تفویض اختیار شود. تفویض اختیار عملی است که به وسیله آن کارکنان تشویق و ترغیب می شوند در فرآینده های تصمیم گیری مشارکت کنند، خلاقیت، نوآوری و خیال پردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثر بخشی آنها افزایش خواهد یافت.

5) فرآیند مدیریت استراتژیک

فرآیند مدیریت استراتژیک را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

الف) تحلیل وضعیت

ب) تدوین استراتژی

ج) اجرای استراتژی

د) ارزیابی استراتژی

5-1) تحلیل وضعیت

▪ اهداف بلند مدت، ماموریت سازمان( علت وجودی و اینکه چه هستیم)، چشم انداز سازمان (چه می خواهیم باشیم)

▪ تجزیه تحلیل محیط داخلی و قابلیت های سازمان

▪ تجزیه و تحلیل محیط خارجی

5-2) تدوین استراتژی

در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژی های قابل استفاده را لیست کرده و سپس با استفاده از مدل های مختلفی که در بحث های مدیریت استراتژیک آمده است و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت که در مرحل اول آمده است استراتژی برتر را انتخاب می کنیم.

5-3) اجرای استراتژی

برای اجرای استراتژی های باید از ابزار زیر بهره گرفت:

▪ ساختار سازمانی متناسب با استراتژی ها

▪ هماهنگ سازی مهارت ها، منابع و توانمندهای سازمان در سطح اجرایی

▪ ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با استراتژی جدید سازمان

اجرای موفقیت آمیز استراتژی به همکاری مدیران همه بخش ها و واحدهای وظیفه ای سازمان نیاز دارد.

5-4) ارزیابی استراتژی

برای تعیین حدود دستیابی به هدف ها، استراتژی اجرا شده، باید مورد کنترل و نظارت قرار گیرد. ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصلی می شود:

▪ بررسی مبانی اصلی استراتژی های شرکت

▪ مقایسه نتیجه های مورد انتظار با نتیجه های واقعی

▪ انجام دادن اقدامات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از این که عملکردها با برنامه های پیش بینی شده مطابقت دارند.

6) موانع و مشکلات طراحی برنامه های استراتژیک

در این زمینه اولین مشکلات عبارتست از موانع ایجاد و توسعه روند مدیریت استراتژیک در سازمان ها که این فرآیند را از بنیان و پا بست با مشکل مواجه می سازند. دلایل گوناگونی وجود دارند که برخی از سازمان ها تمایل چندانی به ایجاد و توسعه رونده های مدیریت استراتژیک از خود نشان ندهند که مهمترین آنها عبارتند از:

▪ عدم آگاهی مدیریت سطح بالا نسبت به وضعیت واقعی سازمان

▪ خودفریبی سطح بالا به طور جمعی درباره موقعیت سازمان

▪ توجه مدیران به حفظ وضع موجود

▪ درهم آمیختگی دشواری های مشترک مدیریت سطح بالا و دشواری عملکرد روزانه

▪ کامیابی ها گذشته سازمان

▪ اشتباه تلقی کردن هر گونه تغییر در رابطه با هر چه در گذشته در سازمان انجام گرفته است

▪ نارسایی درکاربرد وظایف فوری

دکتر حسین قربانیان

روزنامه حمایت

منبع:آفتاب

نویسنده : - ساعت 11:3 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

Strategic management is the process of specifying an organization's objectives, developing policies and plans to achieve these objectives, and allocating resources so as to implement the plans. It is the highest level of managerial activity, usually performed by the company's Chief Executive Officer (CEO) and executive team. It provides overall direction to the whole enterprise. An organization’s strategy must be appropriate for its resources, circumstances, and objectives. The process involves matching the companies' strategic advantages to the business environment the organization faces. One objective of an overall corporate strategy is to put the organization into a position to carry out its mission effectively and efficiently. A good corporate strategy should integrate an organization’s goals, policies, and action sequences (tactics) into a cohesive whole. To see how strategic management relates to other forms of management, see management.


Strategy formulation and implementation

Strategic management can be seen as a combination of strategy formulation and strategy implementation. Strategy formulation involves:
Doing a situation analysis: both internal and external; both micro-environmental and macro-environmental.

Concurrent with this assessment, objectives are set. This involves crafting vision statements (long term), mission statements (medium term), overall corporate objectives (both financial and strategic), strategic business unit objectives (both financial and strategic), and tactical objectives.

These objectives should, in the light of the situation analysis, suggest a strategic plan. The plan provides the details of how to obtain these goals.

This three-step strategy formation process is sometimes referred to as determining where you are now, determining where you want to go, and then determining how to get there. These three questions are the essence of strategic planning.
 

Strategy implementation  involves:


Allocation of sufficient resources (financial, personnel, time, computer system support)
Establishing a chain of command or some alternative structure (such as cross functional teams)
Assigning responsibility of specific tasks or processes to specific individuals or groups
It also involves managing the process. This includes monitoring results, comparing to benchmarks and best practices, evaluating the efficacy and efficiency of the process, controlling for variances, and making adjustments to the process as necessary.
When implementing specific programs, this involves acquiring the requisite resources, developing the process, training, process testing, documentation, and integration with (and/or conversion from) legacy processes.
Strategy formation and implementation is an on-going, never-ending, integrated process requiring continuous reassessment and reformation. Strategic management is dynamic. See Strategy dynamics. It involves a complex pattern of actions and reactions. It is partially planned and partially unplanned. Strategy is both planned and emergent, dynamic, and interactive. Some people (such as Andy Grove at Intel) feel that there are critical points at which a strategy must take a new direction in order to be in step with a changing business environment. These critical points of change are called strategic inflection points.

Strategic management operates on several time scales. Short term strategies involve planning and managing for the present. Long term strategies involve preparing for and preempting the future. Marketing strategist, Derek Abell (1993), has suggested that understanding this dual nature of strategic management is the least understood part of the process. He claims that balancing the temporal aspects of strategic planning requires the use of dual strategies simultaneously.
 


نویسنده : - ساعت 11:2 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

برگردان: محمدرضا ميرزااميني

   (انديشگاه شريف)

   شمايي كلي از اصول برنامه‌ريزي

برنامه‌ريزي, فرآيند آگاهانه و سيستماتيك تصميم‌گيري در مورد اهداف و فعاليت‌هاي آينده يك فرد, گروه, واحد كاري يا سازمان است.

فرآيند مبنايي برنامه‌ريزي:

1.       تحليل موقعيتي: برمبناي رويكرد احتمالي (پيشامدهاي آينده), برنامه‌ريزي با يك تحليل موقعيتي آغاز مي‌شود. برنامه‌ريزان بايد در چارچوب محدوديت‌هاي زماني و منابع, اطلاعات مرتبط با مساله مورد برنامه‌ريزي را جمع‌آوري, تفسير و خلاصه (جمع‌بندي) نمايند.

2.       ارايه اهداف و طرح‌هاي ممكن (گزينه‌هاي پيش رو): اين مرحله, جايي است كه بايد بر خلاقيت تاكيد ورزيد و مديران و كاركنان را تشويق كرد تا برپايه نگرشي وسيع به امورشان بينديشند.

الف. ”اهداف“, همان مقاصد يا غايت‌هايي هستند كه مديران قصد رسيدن بدان‌ها را دارند. اهداف مي‌بايست مشخص, چالشي و واقع‌گرايانه باشند.

ب. ”طرح‌ها (يا برنامه‌ها)“, اعمال يا ابزارهايي هستند كه مديران براي حصول اهداف خود بكار مي‌گيرند.

3.       ارزيابي اهداف و طرح‌ها: تصميم‌گيرندگان بايد مزايا, مضرات و تاثيرات بالقوه هر گزينه پيش رو (هدف و طرح) را ارزيابي نمايند.

4.       انتخاب هدف و طرح: حال برنامه‌ريز در موقعيتي است كه بايد مناسب‌ترين و امكان‌پذيرترين اهداف و طرح‌ها را برگزيند.

5.       پياده‌سازي و اجرا: بايد مديران و كاركنان, طرح (برنامه) را درك نموده, منابع موردنياز آن را در اختيار داشته, و براي انجام آن برانگيخته شوند.

6.       پايش و كنترل: از آنجاييكه برنامه‌ريزي, فرآيندي پيش‌رونده و تكرارشونده است, بايد مديران مستمراً عملكرد واحدهاي تحت‌تكفل‌شان را از جهت تطابق با اهداف و برنامه‌هاي واحد, تحت‌نظر داشته باشند.

 

سطوح برنامه‌ريزي

الف. برنامه‌ريزي استراتژيك:

برنامه‌ريزي استراتژيك دربردارنده تصميم‌گيري‌هايي است كه راجع به اهداف و استراتژي‌هاي بلندمدت سازمان مي‌باشند.

1.       ”اهداف استراتژيك“, مقاصد و غايت‌هاي عمده‌اي هستند كه مرتبط با بقا, ارزش و رشد سازمان هستند.

2.       ”استراتژي“, الگوي يا چارچوبي از اعمال و تخصيص منابع است كه براي دستيابي به اهداف سازمان طراحي شده باشد.

ب. برنامه‌ريزي تاكتيكي و عملياتي:

1.       ”برنامه‌ريزي تاكتيكي“, اهداف و طرح‌هاي استراتژيك را به اهداف و برنامه‌هاي مشخص تبديل (ترجمه) مي‌نمايد كه مرتبط با بخش خاصي از سازمان مي‌باشند.

2.       ”برنامه‌ريزي عملياتي“, رويه‌ها و فرآيندهاي خاص موردنياز در سطوح پايين سازمان را مشخص مي‌نمايد.

 

برنامه‌ريزي استراتژيك: ديروز و امروز

مديريت استراتژيك, تمامي مديران سازمان را در تدوين و اجراي اهداف استراتژيك و استراتژي‌ها دربر‌مي‌گيرد. گام‌هاي كلي برنامه‌ريزي استراتژيك را مي‌توان به اجمال اين‌گونه برشمرد:

گام 1: تعيين ماموريت, ديدمان (چشم‌انداز) و اهداف

1.       ”ماموريت“, مقصود و ارزش‌هاي اصلي سازمان (و حوزه عملكرد آن) را مشخص مي‌نمايد. در واقع, عبارتي است كه دليلِ وجودِ سازمان (يا فلسفه وجودي آن) را بيان مي‌دارد.

2.       ”ديدمان استراتژيك“, فراي بيانيه ماموريت سازمان رفته و چشم‌اندازي را مشخص مي‌كند كه شركت (يا سازمان) بدان‌جا مي‌رود و به آن تبديل مي‌شود.

گام 2: تحليل فرصت‌ها و تهديدهاي خارجي

توفيق مديريت استراتژيك وابسته به ارزيابي صحيح و همه‌جانبه محيط سازمان است. شايان ذكر است ”ذي‌نفعان“, افراد و گروه‌هايي هستند كه از حصول ماموريت, اهداف و استراتژي‌هاي سازمان, تاثير و تاثر مي‌پذيرند. ذي‌نفعان عبارتند از:‌خريداران, تامين‌كنندگان, رقبا, سازمان‌هاي دولتي و قانون‌گذار, اتحاديه‌ها و گروه‌هاي كارگري (يا كارمندي), جامعه مالي, مالكين و سهام‌داران, و انجمن‌هاي بازرگاني و تجاري.

گام 3: تحليل نقاط قوت و ضعف داخلي

همزمان با تحليل محيط بيروني سازمان, بايد نقاط قوت و ضعف حوزه‌هاي كاري عمده داخل سازمان نيز مورد ارزيابي و سنجش قرار گيرند. در اين راستا بايد منابع (و ميزان آن‌ها) و شايستگي‌هاي محوري سازمان مشخص گردند تا بتوان آن را با ديگران مقايسه كرد.

1.      منابع و شايستگي‌هاي محوري:

الف. ”منابع“, ورودي‌هاي توليد سازمان هستند كه مي‌توان از طريق ذخيره‌سازي (و تجمع آنها) در يك بازه زماني, عملكرد شركت را بهبود بخشيد.

ب. ”شايستگي‌هاي محوري“, به آن چيزهايي اطلاق مي‌شود كه يك شركت, قادر به انجام آن, به طور ويژه, نسبت به ديگر رقبايش است.

2.       ترازيابي:

”ترازيابي“, فرآيندي است كه كاركردها و مهارت‌هاي اصلي يك شركت با ديگر شركت‌ها (يا مجموعه‌اي از شركت‌ها) مقايسه مي‌گردد تا مشخص شود چقدر مي‌تواند ”خوب“ عمل كند.

گام 4. تحليل SWOT و تدوين استراتژي

به بررسي و مقايسه نقاط قوت و ضعف, و فرصت‌ها و تهديدها, عموماً تحليل SWOT اطلاق مي‌شود. اين تحليل, مديران را قادر مي‌سازد تا واقعيت‌ها و پيش‌بيني‌هاي عمده منتج از تحليل داخلي و خارجي سازمان را استخراج و جمع‌بندي نمايند.

1.       استراتژي شركتي (كلان): استراتژي كلان شركت, مجموعه كسب‌وكارها, بازارها يا صنايعي را كه در آن به رقابت مي‌پردازد و نحوه توزيع منابع درميان آنان را برمي‌شمرد.

الف. يك ”استراتژي يكپارچه‌سازي عمودي“, بيانگر توسعه و گسترش حوزه سازمان (دامنه عملكرد) به سمت كانال‌هاي تامين يا توزيع‌كنندگان است.

ب. يك ”استراتژي تنوع‌گرايي هم‌محور“, بيانگر حركت به سمت كسب‌وكارهاي جديدي است كه مرتبط با كسب‌وكار محوري و اوليه شركت است.

ج. ”تنوع‌گرايي مختلط“, استراتژي شركتي كلاني است كه بيان‌كننده بسط و گسترش شركت به سمت كسب‌وكارهاي نامرتبط است. يكي از متداول‌ترين تكنيك‌هاي بررسي و تحليل استراتژي شركتي, ماتريس گروه مشاوره بوستون (BCG) است.

روندها در استراتژي شركتي: در سال‌هاي اخير, شركت‌هاي آمريكايي موجي از ادغام‌ها و تصاحب‌ها را تجربه نمودند.

2.       استراتژي كسب‌وكار: استراتژي كسب‌وكار, دربردارنده اقدامات و اعمال عمده‌اي است كه جايگاه رقابتي (رقابت‌پذيري) يك سازمان در بازار را بنانهاده و تقويت مي‌نمايند.

الف. كسب‌وكارهايي كه ”استراتژي هزينه پايين“ را در پيش مي‌گيرند, مي‌كوشند تا به روشي كارآمد, محصولي استاندارد و بدون زوائد (ظواهر و تجملات خاص) ارايه نمايند.

ب. در ”استراتژي تمايز“, شركت مي‌كوشد تا در ابعادي از صنعت خود يا بازارش (كه براي مشتري ارزشمند است), شاخص و يكتا گردد.

3.       استراتژي كاركردي: استراتژي‌هاي كاركردي توسط هريك از بخش‌هاي كاركردي و اجرايي سازمان در راستاي پيشتيباني از استراتژي كسب‌وكار پياده مي‌شوند.

گام 5. پياده‌سازي استراتژي

مديران استراتژيك بايد تضمين نمايند كه استراتژي‌هاي جديد سازمان, به روشي اثربخش و كارا مورد پياده‌سازي و اجرا واقع مي‌شوند. به طور كلي, پياده‌سازي استراتژي شامل چهار گام مرتبط مي‌باشد:

گام 1: تعريف وظايف استراتژيك.

گام 2: ارزيابي توانمندي‌هاي سازمان.

گام 3. تدوين نيازمندي‌هاي اجرايي (پياده‌سازي استراتژي‌ها)

گام 4. طرح اجرا و پياده‌سازي

گام 6. كنترل استراتژيك

بايستي يك سيستم كنترل استراتژيك در سازمان طراحي گردد تا مديران را در ارزيابي ميزان پيشرفت سازمان در زمينه استراتژي‌هايش ياري رسانده و آنان را قادر سازد تا در شرايطي كه اختلافاتي وجود دارد (فاصله با اهداف تعيين‌شده), اعمال اصلاح‌گرانه را اتخاذ نمايند.

 


نویسنده : - ساعت 10:57 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
حسين وفايي
كارشناسي ارشد مديريت آموزشي
 كارشناس روابط عمومي و بين الملل دانشگاه تربيت معلم سبزوار


خـلاصـه
اين مقاله‌  به بحث مديريت استراتژيك  مي‌پردازد؛ ابتدا بحث با تعريفي پيرامون مديريت و استراتژي آغاز و فرايند مديريت استراتژيك در پنج مرحله، تجزيه و تحليل محيطي، پايه‌گذاري جهت‌گيري سازماني، هدف‌گذاري، تعيين و تدوين استراتژي‌ها، بسترسازي و اجراي استراتژي‌ها و كنترل استراتژي‌ها توضيح داده شده است.
مهارت‌هاي بنيادين شامل مهارت تعامل، تخصيص، نظارت و سازماندهي مي‌شود.
پژوهشهاي انجام گرفته ، مزايايي را براي تفكر استراتژيك و تعهد عميق به فرايند مديريت استراتژيك قايل است، از جمله تفكر و تعهد استراتژيك :
1- سطوح مختلف مديريت سازمان را در تعيين اهداف ، هدايت و راهنمايي مي كند.
2- شناسايي و پاسخگويي به موج تغييرات، فرصتهاي جديد و تهديدات در حال ظهور را تسهيل مي كند.
3- منطق مديريت را در ارزيابي نياز به سرمايه و نيروي كار تقويت مي سازد.
4-كليه تصميم گيريهاي مديران در زمينه‌ استراتژي را در كل سازمان هماهنگ مي نمايد.
5- سازمان را قادر مي سازد كه موقعيت واكنشي (Reactive)خود را به وضعيت كنشي وآينده ساز (Proactive) تبديل كند.
مزاياي فوق به سازمانها توانايي آن را مي بخشد كه به جاي آن كه صرفاً پاسخگوي نيروهاي رقابتي بوده و در مقابل شرايط متغير حاكم بر خود واكنش نشان دهند ، خود بر آنها تأثير گذارند.
 
 مقدمه
از لحاظ مفهومي مديريت استراتژيك با تحول در تئوري‌هاي مديريت همگامي دارد. مكاتب كلاسيك رفتاري و كمي مديريت بر جنبه‌هايي از سازمان و عملكرد آن تأكيد مي‌كردند كه توسط مديريت قابل كنترل بود. مسايلي از قبيل برنامه‌ريزي توليد، رفتار زيردستان، بهبود محيط كار، نقش گروههاي غيررسمي در بازدهي كار، مدل‌هاي كمي تصميم‌گيري و غيره. ليكن هرگز فضاي سياسي جامعه ، احساس افراد و نهادهاي خارج از سازمان، مسأله اصلي آنها نبود. چرا كه محيط از ثباتي نسبي برخوردار بود و چنين نيازي هم احساس نمي شد. به تدريج با رشد مستمر اقتصادي، اوضاع قابل اطمينان محيطي از ميان رفت و تغييرات و حوادث شتابنده اي در جهان اتفاق افتاد. لذا تغييرات و دگرگوني هاي سريع و پيچيده‌ جامعه و تأثير آن بر رشد و توسعه‌ شركت‌ها موجب شد كه مديران توجه خود را به محيط سازمان معطوف گردانند و مفاهيمي مانند سيستم، اقتصاد، برنامه‌ريزي بلند مدت، استراتژي و فرايند مديريت استراتژيك مورد توجه صاحب‌نظران مديريت قرار گيرد. اين مفاهيم و نظريات پاسخ علم مديريت به دگرگوني و تغييرات وسيع اقتصادي واجتماعي بود.
توجه به محيط، آگاهي از تاثير متغيرهاي محيطي و ارائه‌ چشم اندازي از فعاليت آينده براي سازمان‌ها، لزوم آمادگي براي برخورد با تغييرات مداوم را توجيه مي كند. وجود عدم قطعيت هاي محيطي (Uncertainities) در مسايل سازماني به لحاظ مبهم بودن و طبيعت احتمالي رخدادهاي آتي و آمادگي سازمان‌ها جهت تغيير، برخوردي متفاوت با تغيير، نوع تصميمات‌، عوامل جديد مؤثر بر تصميم‌گيري و قطعيت در مورد تغييرات آينده، توجه به استفاده از مدل مديريت استراتژيك را افزون تر مي كند.
 
 تعريف مديريت
در باره‌ تعريف مديريت اتفاق نظر خاصي در دست نيست و صاحبنظران و نظريه پردازان علم مديريت با اهداف و سوگيري‌هاي گوناگون، تعاريف متفاوتي ارائه كرده‌اند.
- مديريت عبارتست از: هنر انجام كار به وسيله‌ ديگران (فالت،1924).
- فراگرد تبديل اطلاعات به عمل؛ اين فراگرد تغيير و تبديل را تصميم گيري مي ناميم(فوستر،1967).
- فراگرد هماهنگ‌سازي فعاليت فردي وگروهي در جهت هدفهاي گروهي (دانلي و همكاران،1971).
- فراگرد برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و نظارت كار اعضاي سازمان و استفاده از همه‌ منابع موجود سازماني براي تحقق هدفهاي مورد نظر سازمان (استونر و همكاران،1995).
تعريف عملياتي(Operational definition)، مفهوم مديريت را با رعايت ملاكهاي عيني منوط مي‌سازد. از اين رو، اگر در موقعيتي ملاكهايي شامل فعاليت منظم و سازمان يافته، هدفها، روابط ميان منابع، انجام كار به وسيله‌ ديگران و تصميم گيري برقرار باشد، مي‌توان گفت در آن موقعيت ،مديريت اعمال مي شود (كلاندوكينگ،1972).


استراتژي
بد نيست ابتدا به ريشه‌ لغوي استراتژي اشاره شود. واژه‌ استراتژي(Sterategy)از ريشه‌ يوناني strategema  به معناي فرمانده‌ ارتش، مركب از stratos به معني ارتش و ago به معناي رهبر گرفته شده است.مفهوم استراتژي ابتدا به معناي فن، هدايت،تطبيق و هماهنگ‌سازي نيروها جهت نيل به اهداف جنگ در علوم نظامي بكار گرفته شد. در جاي ديگر استراژي بدين شكل تعريف مي‌شود: «استراتژي (Strategy) مجموعه اي از اهداف اصلي و سياستها و برنامه هاي كلي به منظور نيل به اين اهداف است به گونه اي كه قادر به تبيين اين موضوعات باشد كه در چه كسب و كاري (Business)  و چه نوع سازماني فعاليت مي كنيم و يا مي خواهيم فعاليت نماييم.»
تعريف ديگري هم از استراتژي مي توان ارائه كرد: « استراتژي يك برنامه واحد ، همه جانبه و تلفيقي است كه محاسن يا نقاط قوت اصلي سازمان را با عوامل و تغييرات محيط مربوط مي سازد و به نحوي طراحي مي شود كه با اجراي صحيح آن از دستيابي به اهداف اصلي سازمان اطمينان حاصل شود».
سپس نظريه پردازن علم مديريت، استراتژي را چگونگي تخصيص مطلوب منابع كمياب،جهت رسيدن به اهداف اقتصادي تعريف كرده اند. استراتژي تعيين كننده‌ زمينه هاي فعاليت در محيطي پيچيده و پويا و ابزاري است كه به عنصر انساني در يك نظام سازماني حيات بخشيده و افراد را به حركت وا مي‌دارد.آنسوف(‌Ansoff) به عنوان اولين دانشمندي كه استراتژي را به شكل جامع و معنادار توضيح داد، معتقد است كه هر قدر بين اهداف و فعاليت هاي فعلي سازمان سازگاري بيشتري وجود داشته باشد، نرخ رشد و توسعه بزرگتر و منظم تر خواهد بود.
شاندلر(Chandler,1962) استراتژي را به اين صورت تعريف مي‌كند:
استراتژي عبارت است از يك طرح واحد، همه جانبه و تلفيقي كه نقاط قوت وضعف سازمان را با فرصت‌ها و تهديدهاي محيطي مربوط ساخته و  دستيابي به اهداف اصلي سازمان را ميسر مي‌سازد.
اندروز(Andrews ،1971)مي‌گويد: استراتژي عبارت است از الگوي منظورها، مقاصد، اهداف، خط مشي‌هاي اصلي و طرحهايي جهت دستيابي به اهداف.
ميتزبرگ(Mintzberg) تعريف كوتاهي راجع به استراتژي ارائه داده است.از نظر وي استراتژي عبارت است از الگوي به جريان انداختن تصميمات. در حال حاضر نيز در زبان فارسي واژه‌ استراتژي را از نظر لغوي راهبرد معني مي‌كنند.


مديريت استراتژيك
مديريت عبارت است از فرايند تضمين دستيابي سازمان به فوايد ناشي از به كارگيري استراتژي‌هاي مناسب.طبق اين بيان، يك استراتژي مناسب مطابق با نيازمندي‌هاي يك سازمان در زمان مشخص تعريف مي‌شود.فرايند مديريت استراتژيك شامل شش گام متوالي و مستمر است:
1- تجزيه و تحليل محيطي
2- پايه گذاري جهت‌گيري سازماني
3- هدف‌گذاري
4- تعيين و تدوين استراتژي‌ها
5- بسترسازي و اجراي استراتژي‌ها
6- كنترل استراتژي‌ها


 


 همانگونه كه از نمودار برمي‌آيد، يك مدير استراتژيست بايد هم به برنامه‌ريزي و هم به كنترل بپردازد، چرا كه تنها يك غيرمدير بدون برنامه‌ريزي، سعي در كنترل فعاليت‌ها مي‌كند. لذا فرايند مديريت استراتژيك به صورت زير تعريف مي‌شود: «مديريت استراتژيك عبارت است از هنر و علم فرمول‌بندي، اجرا و ارزيابي تصميمات چندبعدي-با تاكيد بر يكپارچه‌سازي عوامل مديريت ، بازاريابي، امور مالي، توليد يا خدمات، تحقيق و توسعه وسيستم‌هاي اطلاعاتي و غيره- جهت رسيدن به اهداف سازماني.»


- تجزيه و تحليل محيطي:
-  عبارت است از مطالعه‌ محيط سازمان در راستاي شناسايي عوامل محيطي كه بر عملكرد سازمان تاثير به سزايي دارند. مديران هر از چندگاه به منظور درك بهتر رويدادهاي درون سازماني و برون سازماني از يك سو و افزايش تناسب استراتژي‌هاي اتخاذشده با محيط سازماني از سوي ديگر، اقدام به تجزيه و تحليل محيطي مي‌نمايند. يك مدير براي تجزيه و تحليل كارآمد ومؤثر محيط سازماني بايد از ساختار محيط سازمان آگاهي داشته باشد. محيط سازماني معمولاٌ در سه سطح عمومي ، عملياتي و دروني دسته‌بندي مي‌شود.


- پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازماني:
 اكنون مديران با بهره‌گيري از نتايج تجزيه و تحليل محيطي اقدام به تعيين جهت‌گيري‌هاي سازماني مي‌نمايند. چهار عنصر اساسي در همين راستا «ماموريت سازماني» (organizational mission )، «چشم انداز سازماني» (Organizational Vision)، «ارزشهاي سازماني» ( Organizational Values) مي‌باشند.اين سه مفهوم به منزله‌ اتصال دهنده‌ عناصر سازماني بوده، بيانگر ماهيت، چگونگي و نحوه‌ جهت‌گيري‌هاي سازماني هستند.
مأموريت، معادل فلسفه‌ وجودي، ارزش ها، به منزله‌ اصول اعتقادي ديرپا و اساسي و چشم انداز، حكم تصوير زنده‌ سازمان در آينده اي تعريف شده را دارد. اما وقتي دو يا چند نفر گرد هم مي‌آيند تا با يكديگر همكاري كنند، به تلاش مضاعفي براي رسيدن به اين موارد نياز است. براي اينكه يك گروه بتواند بهينه عمل كند، مي بايست به ارجحيت‌ها، اولويت ها، دغدغه ها و ذهنيات همگي آنها توجه شده باشد. به عبارت ديگر يك مدير استراتژيست مي بايست براي ايشان شرايطي را فراهم آورد كه افراد بتوانند عقيده‌ها و تصميمات خود را در مورد ارزشها، مأموريت و چشم انداز خود و سازمان با هم مبادله كنند.


- هدف گذاري:
براي كلمه‌ « هدف»(objective)  در متون مديريتي تعابير بسياري وجود دارد و البته در خارج از كتب مديريتي نيز به معناي مختلفي استفاده مي شود. حتي شايد بتوان ادعا كرد كه در مورد آن بيش از هر مفهوم برنامه ريزي بحث و نظر وجود داشته است. تعريف اسكات (scott) از هدف به شرح زير است:
« اهداف» ، بيان كننده‌ منظور (purpose) برنامه ريزي در طرح ها و برنامه ها هستند.آنها در چارچوب فرايند برنامه ريزي تدوين شده، ايده هاي مبهم و تجربي را به منظورها و نتايج مشخص تبديل مي‌كنند. هدف‌گذاري جزء لاينفك يك برنامه‌ريزي است ، اگرچه ممكن است اهداف به صورت نا آگاهانه تعريف شده باشند.
اهداف سازماني مقاصدي هستند كه سيستم مديريت باز در جهت آنها حركت مي كند. ورودي ها، فرايندها و خروجي‌هاي يك سازمان همگي در راستاي رسيدن به اهداف عمل مي كنند. اهداف سازماني مناسب منعكس كننده‌ منظور يك سازمان هستند. به عبارت ديگر مستقيما ً از مأموريت سازمان منتج مي شوند. سازمان ها براي منظورهاي متفاوتي وجود دارند و بنا براين داراي اهداف خاصي هستند.
«آنسوف» به اهداف به منزله‌ ابزارهاي تصميم گيري خاصي نگاه مي كند كه مديريت را به سمت ارزيابي عملكرد سازمان در رسيدن به منظورها سوق مي‌دهد. طبق نظر « دراكر» هر سازمان مي تواند اهداف متعددي داشته باشد. در اين راستا از ديدگاه «هامبل» (Humble) مديريت بر يك سازمان ميسر نيست، مگر با مديريت بر اهداف سازمان، شامل برنامه ريزي براي رسيدن به اهداف مورد نظر، اجراي فعاليت‌هايي در راستاي رسيدن به اهداف مورد نظر، بررسي نحوه‌ عملكرد در رسيدن به اهداف و در نهايت اقدام اصلاحي براي دستيابي كارآمد و اثربخش‌تر به اهداف سازماني اين نظريه امروزه به عنوان «مديريت ازطريق اهداف» يا‹Management by objective-MBO› مطرح است.


- تعيين و تدوين استراتژي ها:
مديران پس از تجزيه و تحليل محيط، تعيين جهت گيري سازماني و تعريف مأموريت، ارزشها، چشم انداز و اهداف سازماني آماده‌ تعيين استراتژي هاي سازماني مي باشند. تعيين استراتژي عبارتست از فرآيند تعيين زمينه هاي عملكرد مناسب جهت دستيابي به اهداف سازماني در راستاي مأموريت و فلسفه‌ وجودي سازمان. به عبارت ديگر استراتژي‌ها مي‌بايست تحليل‌هاي محيطي را منعكس كرده و منتج به رسيدن به مأموريت و اهداف سازماني شوند. روشها و مدلهاي تعييين استراتژي به تبع مديريت استراتژيك، ازيك تكنيك و دستورالعمل خاص پيروي نكرده، هريك حاوي يك مفهوم و يك بينش هستند. در اين راستا مدل‌هاي برنامه ريزي استراتژيك بسياري موجود مي باشند كه انتخاب آنها با توجه به ماهيت شركت، وضعيت صنعت مربوطه و شرايط محيطي صورت مي پذيرد. بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه در هر شركتي كه مديريت استراتژيك پياده شده است، يك مدل برنامه‌ريزي استراتژيك منحصر به فرد به كار رفته است كه در آن عملاً از يك يا چند مدل برنامه ريزي استراتژيك كلاسيك استفاده شده است.


- بسترسازي و اجراي استراتژي ها:
بسترسازي و اجراي استراتژي ها پنجمين مرحله از فرايند مديريت استراتژيك است كه استراتژي هاي تدوين شده را به مرحله‌ اجرا مي گذارد. اما بسترهاي كارآمدي كه مديران بنا نهاده اند، بدون يك اجراي منظم و برنامه ريزي‌شده عملاً بي‌فايده است. جهت اجراي موفقيت آميز استراتژي ها به چهار مهارت بنيادين نياز است:
الف) مهارت تعامل (Intracting skill) : كه عبارتست از توانايي اداره كردن افراد طي اجراي استراتژي. مديراني كه ترس ها و نااميدي هاي سايرين در رابطه با اجراي يك استراتژي جديد را درك مي كنند، آمادگي اين را دارند كه بهترين اجرا كننده باشند. اين مديران تأكيدشان بر اعضاي سازمان و گفتگو براي يافتن بهترين روش به اجرا درآوردن استراتژي است.
ب) مهارت تخصيص(Allocating skill)  :كه عبارتست از توانايي تهيه و تدارك منابع سازماني ضروري براي اجراي يك استراتژي. مجريان موفق استراتژي ها داراي استعداد زيادي در برنامه ريزي امور، بودجه بندي مالي و زماني و تخصيص ساير منابع بحراني مي باشند.
ج) مهارت نظارت monitoring skill)  ) :كه عبارتست ار توانايي استفاده از اطلاعات براي مشخص كردن اين امر كه آيا مانعي بر سر اجراي استراتژي به وجود آمده است يا خير.
مجريان استراتژي ها در صورتي موفق مي‌شوند كه سيستم‌هاي بازخور اطلاعاتي بوجود آورند و پيوسته از وضعيت اجراي استراتژي ها گزارش بگيرند.
د) مهارت هاي سازمانده(Organising skill): كه عبارتست از توانايي ايجاد يك شبكه از افراد در سرتاسر سازمان كه مي توانند به هنگام بروز مشكل در اجراي استراتژي، به حل آن مشكل كمك كنند. مجريان موفق اين شبكه را طوري طراحي مي كنند تا افراداي را كه در بر مي‌گيرند، بتوانند از عهده‌ انواع خاصي از مشكلات قابل پيش بيني برآيند.
به طور كلي، اجراي موفقيت آميز يك استراتژي نيازمند افراد كارآمد، تخصيص منابع موردنياز، نظارت بر روند اجرا و حل به موقع مشكلات برخاسته طي اجرا مي باشند و شايد بتوان گفت كه تجربه ثابت كرده است كه دانستن اينكه چه افرادي مي توانند مشكلات را حل كنند و قادرند به محض بروز مشكلات به رفع آنها بپردازند، از مهمترين ضروريات مي باشد.


- كنترل استراتژي‌ها:
 كنترل استراتژي به عنوان آخرين گام مديريت استراتژيك، شامل نظارت و ارزيابي فرايند مديريت استراتژيك به عنوان يك كل بوده، نقش تضمين عملكرد مناسب اين فرايند را دارا مي باشد. كنترل تمامي ابعاد تجزيه و تحليل محيطي، پايه‌گذاري جهت گيري هاي سازماني، تعيين و تدوين استراتژي ها، اجراي استراتژي ها، حتي نحوه‌ كنترل استراتژي ها را در بر دارد. شايان ذكر است كه جهت اجراي استراتژي ها مي بايست آنها را به تاكتيك و برنامه هاي عملي مربوطه تقسيم نمود. پرواضح است كه استراتژي ها قابل كنترل نمي باشند، مگر اينكه برنامه هاي عملي مربوطه اجرا و كنترل شوند.
در رويكرد استراتژي يك اصل قوي و بدون تغيير وجود دارد و آن تمركز است. اگر بخواهيم در همه‌ كارها قوي باشيم، در هيچ كاري قوي نخواهيم بود. اين اصل ناشي از محيط رقابتي و محدوديت است و اصولاً استراتژي زاييده‌ اين دو عامل است.
روند تكامل استراتژي در بستر رويكردهاي مختلف تحقق يافته است و رويكرد استراتژي را حاصل يك فرايند تحليلي و قاعده‌مند مي‌دانند.درون مايه‌ اصلي اين روشها تنظيم عوامل دروني(نقاط ضعف، نقاط قوت) و عوامل دروني (فرصتها و تهديدها) به منظور بهره‌مندي از منابع نهفته در فرصت‌ها (يا اجتناب از زيان‌هاي نهفته در تهديدها) است.
رويكرد تجويزي، ذهن انسان را در قالب يك فرايند گام به گام به پيش مي‌برد و اين خود مانع بزرگي براي پرواز ذهن به اوج خلاقيت‌ها مي‌باشد.
طرفداران رويكرد توصيفي، شيوه‌ تحليلي در تدوين استراتژي را مردود دانسته و بر اين باورند كه فرايندهاي گام به گام از پيش تعريف شده نمي‌توانند ما را به تصميمات درست استراتژيك هدايت كنند. يك استراتژي بديع، خلاق و اثربخش الزاماً از روشهاي قاعده‌مند حاصل نمي‌شود. «گري هامل » 5 توصيه‌ اساسي را در فراهم كردن زمينه‌ خلق استراتژي اثربخش پيشنهاد مي‌كند: پيشنهادهاي جديد، گفتگوهاي جديد، احساسات جديد، ديدگاههاي جديد و تجارب جديد.
‌استراتژي‌ به‌ دو بخش‌ اصلي‌ تفكيك‌ مي‌شود: فرصت‌يابي‌ استراتژيك، راهيابي‌ استراتژيك. فرصت‌يابي‌ استراتژيك‌ معمولاً‌ از ملاحظه‌ يك‌ پديده‌ آغاز شده‌ و به‌ درك‌ فرصتهاي‌ استراتژيك‌ مي‌انجامد. راهيابي، راهكارهاي‌ استراتژيك‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ منافع‌ استراتژيك‌ را مشخص‌ مي‌سازد. براي‌ راهيابي‌ استراتژيك‌ دو رويكرد كلي‌ وجود دارد: قاعده‌روي‌ و قاعده‌شكني. قاعده‌روي‌ به‌ تلاش‌ براي‌ يافتن‌ راهكارهايي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ برمبناي‌ قواعد حاكم‌ شكل‌ گرفته‌اند. در رويكرد قاعده‌شكني، براي‌ حل‌ گلوگاه‌ استراتژيك، تغيير قواعد موجود به‌ قاعده‌اي‌ كه‌ شانس‌ استفاده‌ از فرصت‌ را براي‌ سازمان‌ افزايش‌ دهد مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد.
‌استراتژي‌ برنامه‌ نيست‌ ولي‌ براي‌ ظهور، رشد و اثربخشي‌ نيازمند برنامه‌ است. هيچ‌ سازماني‌ را نمي‌توان‌ صرفاً‌ با استراتژي‌ اداره‌ كرد. برنامه‌ريزي، زيربناي‌ ادارة‌ سازمان‌ها است. «استراتژي» و «برنامه» دو ابزار مديريتي‌ مكمل‌ يكديگر هستند. ساختار تحليلي‌ استراتژي‌ از سه‌ بخش‌ اصلي‌ تشكيل‌ مي‌شود: فرصت‌يابي‌ استراتژيك، تحليل‌ گلوگاه، راهيابي‌ استراتژيك. اين‌ ساختار روند تكوين‌ استراتژي‌ را بيان‌ مي‌كند. در رويكرد استراتژي‌ اثربخش، هيچ‌ الگوريتمي‌ براي‌ دستيابي‌ قطعي‌ به‌ يك‌ استراتژي‌ وجود ندارد. درعوض‌ اين‌ ايجاد بصيرت‌ نسبت‌ به‌ چگونگي‌ تكوين‌ استراتژي‌ است‌ كه‌ استراتژيست‌ را در جهت‌ بهره‌برداري‌ از تفكر استراتژيك‌ خود هدايت‌ مي‌كند.
مديريت استراتژيك ، فرايند تصميم گيري است كه جهت هاي دراز مدت سازمان و همچنين اجراي آن تصميمات را معين مي سازد. مديريت استراتژيك فرايندي است كه به وسيله آن مديران براي دراز مدت فعاليت هاي سازمان را تعيين كرده ، اهداف عملياتي ويژه اي را مشخص و استراتژي هاي نيل به اين اهداف را با توجه به شرايط داخلي و خارجي طراحي و برنامه هاي عملي براي اجراي استراتژي‌ها را انتخاب مي كنند. مديريت استراتژيك فرايندي پويا است، زيرا هر بخش از اين فرايند ، پرسشي اساسي را به دنبال خواهد داشت. آيا بايد به همين ترتيب ادامه داد و يا نياز به تغيير وجود دارد؟ تغيير در موقعيت سازمان‌ها (محيط داخل و خارج) و ا’فت و خيز عملكرد مالي آنها ، نيروهاي فشار هميشگي براي تغيير و تنظيم مجدد استراتژي‌ها هستند. به بيان ديگر مديريت استراتژيك با تصميم گيري راجع به استراتژي و برنامه ريزي چگونگي به اجرا درآوردن آن در ارتباط است و مي توان سه عنصر عمده براي آن در نظر گرفت. نخست ، تجزيه و تحليل استراتژيك كه طي آن استراتژيستStrategist)  ) به دنبال درك موقعيت استراتژيك سازمان است. دوم ، مرحله انتخاب استراتژيك است كه با فرموله كردن راه‌هاي عملي ممكن ، ارزيابي و انتخاب بين آنها سر و كار دارد و در نهايت اجراي استراتژي است كه به برنامه ريزي و چگونگي اجراي استراتژي برگزيده مربوط مي شود. هر چند در عمل اين مراحل شكل خطي ندارند و در ارتباط با يكديگر و به موازات هم انجام مي گيرند. به عنوان مثال ممكن است يك شيوه ارزيابي استراتژي با اجراي آن شروع شود.
اهدافي كه به مديريت ارشد در مديريت استراتژيك كمك مي‌كنند عبارتند از:
- ديدگاهي استراتژيك در مورد تجارت داشته باشيم.
- درك بهتري از محيط رقابتي بيافرينيم.
- روشهاي گوناگون مديريت را درك كنيم.
- اخلاق مديريتي را گسترش دهيم.
- وجوه كليدي فرهنگ و چگونگي تاثير آن بر تصميم‌گيري را درك كنيم.
به اين ترتيب ، انتخاب و اجراي استراتژيك توأمان صورت مي گيرد. همچنين احتمال دارد تجزيه و تحليل استراتژيك يك فعاليت مداوم باشد كه در نتيجه با اجراي آن تداخل خواهد داشت. لكن مديران براي موفقيت در سيستم هاي برنامه‌ريزي مي بايست همواره به تمايزهاي بين برنامه‌هاي استراتژيك و برنامه‌هاي عملياتي توجه داشته باشند. اين تمايزها به شرح زير مي باشند:
1- از آنجا كه مديران ارشد نسبت به مديران مياني معمولاً درك كلي بهتري از سازمان دارند و مديران مياني نسبت به مديران ارشد از جزئيات عمليات روزمره‌ سازمان بيشتر مطلع هستند، برنامه‌هاي استراتژيك معمولاً توسط مديريت ارشد و برنامه‌ عملياتي توسط مديريت مياني تدوين مي شوند.
2- برنامه ريزي استراتژيك در كنار تجزيه و تحليل آينده مطرح است؛ در حالي كه برنامه ريزي عملياتي به تجزيه و تحليل عملكرد روزمره‌ سازمان برمي‌گردد؛ لذا گردآوري داده هاي پايه براي برنامه ريزي استراتژيك به مراتب مشكل تر از گردآوري داده براي برنامه ريزي عملياتي است.
3-  از سوي ديگر از آنجا كه برنامه هاي استراتژيك مبتني بر پيش بيني آينده و برنامه هاي عملياتي مبتني بر شرايط موجود در يك سازمان مي باشند، غالباً برنامه هاي عملياتي نسبت به برنامه هاي استراتژيك مشروح تر مي باشند.
4- برنامه ريزي استراتژيك متمركز بر بلند مدت و برنامه‌ريزي متمركز بر كوتاه مدت است. به عبارت ديگر برنامه‌ريزي استراتژيك در دوره‌ زماني بلندتري نسبت به برنامه ريزي عملياتي مصداق پيدا مي كند.
در دنياي امروز، مديريت خوب لزوماً به معناي مديريت خوب استراتژي است. برخورداري از بينش استراتژيك در رويارويي با مقوله مديريت و فراگيري آن كه چگونه‌ مي توان ابزار تجزيه و تحليل استراتژيك را در تنظيم و بر اجراي استراتژي به كار گرفت، مديران را با چشم اندازهاي جديدي براي رهبري سازمان‌هاي خود مواجه مي سازد. مسايل مربوط به حركات استراتژيك جديد و پياده كردن صحيح آنها در داخل سازمان‌ها، اولويت هاي مهمي را در دستور كار مديران به خود اختصاص مي‌دهد. تجزيه و تحليل استراتژيك رسمي و مرور سالانه استراتژي از جمله فعاليت‌هاي استاندارد در اغلب شركت هايي است كه مديران حرفه اي آنها را اداره مي كنند. در حال حاضر بخش چشمگيري از ادبيات نوين مديريت را مفاهيم استراتژيك ، تفكر استراتژيك، روشهاي تجزيه و تحليل استراتژيك و ديگر مباحث مربوط به سازگار كردن عمليات داخلي موسسه با نيازمندي هاي استراتژيك، تشكيل مي دهد. از اين رو شناخت ماهيت مديريت استراتژيك و اجزاي آن براي همه كساني كه مي خواهند به گونه اي قدم در وادي مديريت گذارند ، ضرورت دارد.


مزاياي مديريت استراتژيك :
پژوهشهاي انجام گرفته ، مزايايي را براي تفكر استراتژيك و تعهد عميق به فرايند مديريت استراتژيك قايل است، از جمله تفكر و تعهد استراتژيك :
1- سطوح مختلف مديريت سازمان را در تعيين اهداف، هدايت و راهنمايي مي‌كند.
2- شناسايي و پاسخگويي به موج تغييرات، فرصتهاي جديد و تهديدات در حال ظهور را تسهيل مي كند.
3- منطق مديريت را در ارزيابي نياز به سرمايه و نيروي كار تقويت مي سازد.
4-كليه تصميم گيري‌هاي مديران در زمينه‌ استراتژي را در كل سازمان هماهنگ مي نمايد.
5- سازمان را قادر مي سازد كه موقعيت واكنشي (Reactive) خود را به وضعيت كنشي وآينده ساز (Proactive) تبديل كند.
مزاياي فوق به سازمان‌ها توانايي آن را مي بخشد كه به جاي آن كه صرفاً پاسخگوي نيروهاي رقابتي بوده و در مقابل شرايط متغير حاكم بر خود واكنش نشان دهند، خود بر آنها تأثير گذارند.
 
منابع و مآخذ:
-داوري، دردانه، شانه ساززاده، محمد حسن، مديريت استراتژيك، بهار 1380، صص79-41 و31


- http://www.Cranfield.org  school of Management
- http://www.Experian.com Strategy Management Decisioning Solution
- http://www.QuickMBA.COM Strategy Planning Process
- http://www.Women’s Business Center/Forcasting the Future/Strategic Management Thinking
- http://www.SAP.com / Strategy Management
- http://www.Tadbir.com/125  استراتژي اثربخش


|



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس